بی خیال دنیا
قاطی پاتی
Home Posts Archive Profile FeedBack RSS Designer
آخرین مطالب ارسالی
سلام.
میدونم قول دادم مطالب شاد بذارم ولی چه کنم که غم و تنهایی مثل سگ پاچمو گرفته و ول کن نیست.اگه اینجام ننویسم دیوونه میشم. به خاطر همینم مطالب غمگینمو میذارم تو ادامه مطلب.دوست داشتی بخون دوسم نداشتی نخون.(اجباری نیست)
ولی وای به حالت اگه مطالب شاد نخونی.
10_9_210.gif



"اینجا خنده اجباریست"

[ شنبه 1391/10/16 ] [ 20 ] [ مینا ]
دلتنگ که میشوی ,

دیگر انتظار معنا ندارد!

یک نگاه کمی نامهربان

یک واژه ی کمی دور از انتظار،

یک لحظه فاصله،

میشکند بغضت را...

 

 

گوشهایم را می گیرم

چشم هایم را می بندم

و زبانم را گاز می گیرم

ولــــی حـــریـــفِ افکارم نمی شوم

چقـــدر دردنــــاک است

فــهــمــیــدن !

 

 

قلبـــــم را عصــب کشــــــی کرده ام !

دیگــــر نـــه از ســــردی نگــــاهــی میلــــــرزد

و نــــه از گــرمـــی آغــوشـــــی میتـپــــــد ...

 

 

تلخ میگذرد…

این روزها را میگویم که قرار است از تو …

که آرام جان لحظه هایم بوده ای

برای دلم یک انسان معمولی بسازم

 

 

 

در زنـدگی

برای هر آدمی

از یک روز....

از یک جا...

از یک نفر به بعد...

دیگر هیچ چیز مثل ِ قبل نیست...

نه روزها...

نه رنگ ها...

نه خیابان ها.

 

"فکرشم نکن

دوباره مثل اون روزا

یه عالم حرفای دوتایی باشه بین ما دوتا..."

 

[ شنبه 1393/05/11 ] [ 10 ] [ مینا ]
گروه لاین در ایران اینجوریه.....

رامین :سلام بکس  

چرا کسی جواب نمیده ؟ 
اوکی فهمیدم کسی نیست؟ بای 
چند ثانیه بعد....
ساناز : پخخخخ 
علی : سلام خانوم 
حسین : سلام گلم 
حامد : سلام عشقم 
مهدی : سلام خوشگله 
جعفر : سلامممم
اصغر : های خانومم
محمد : سلام ب روی ماهت 
اشکان : سلام خوش اومدی 
مهران : سسسسسﻻممم.

زهرا : سلام اجی....

 

 

 

نیمه ی گم شده ی من ، از همینجا اعلام میکنم
سه روز وقت داری با یه دسته گل و یه جعبه شیرینی بیای خواستگاریم
وگرنه میام یجوری میزنمت که با ویلچر بیای!!

 

 

 

قبلا آدمای موفق رو میاوردن تلوزیون

 

تا مردم تشویق شن مث اونا شن،

 

حالا یه مشت آدم بازنده و له و پاره پوره رو میارن

که بگن به همین که هستین قانع باشین

 

 

 

 ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﻠﯿﺲ ﺟﻠﻮﺷﻮ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ

ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﮐﯽ

ﺑﺎﺷﻦ؟؟؟؟

ﺳﺮﺷﻮ ﻣﺜﻞ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺘﻮ ﮔﻔﺖ

.

.

.

.

ﺍﯾﻦ ﺑﯿﮋﻥ ﺭﻓﯿﻘﻤﻪ

ﺯﯾﺮ ﺍﺑﺮﻭﻫﺎﺷﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘه و

ﯾﮐﻤﻢ ﻣﻮﻫﺎﺷﻮ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩه

 

 

 

یکی از افتخاراتم اینه که:

ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻫﻴﭻاﻓﺘﺨﺎﺭﻱ ﻛﺴﺐ ﻧﻜﺮﺩﻡ 

 

 

و ﻫﻤﻴﺸﻪ 

 

 

ﻟﻟﻜﻪ ﻧﻨﮕﻲ ﺭﻭ ﭘﻴﺸﻮﻧﻴﻪ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ

 

 

[ جمعه 1393/05/10 ] [ 20 ] [ مینا ]
میگما شما هم وقتی فیلم ساعت برناردو میدید فکرای خاک بر سری میمود به ذهنتون؟؟؟

 

 

 

امروز یه گدائه افتاده بود وسط خیابون ، تو آفتاب ،
تا دیدمش خیلی دلم سوخت

دوتا لگد زدم ، انداختمش گوشه خیابون ، تو سایـه
من از بچگی همیشه کارای خوب میکردم

 

 

الان تو اتاقم پای لپ تاپ نشستم مامانم تو حال روی مبل نشسته
بعد به من اس داده بیا بیرون کارت دارم من ااااااا

 

 

همیشه فکر مى کردم طرف تکپر منه
ولی بعدا فهمیدم منم یکى از اون ۱۱تام

 

 

مورد داشتیم دختره سر اینکه چند نفر به دوست پسرش تیکه انداختن رفته دعوا کرده تازشم بعدش مامورا اومدن بردنش کلانتری به موچین همون پسره قسم!

 

 

دقت کردین شبا تو اتاقتون وقتی دلتون بدجوری گرفته
واسه خودتون اهنگ غمگین میزارین و اروم گریه میکنین
یهویی یه دونه امید جهان پلی میشه و تا صب تو رخته خواب بندری میزنین؟

 

 

 

 

 

 

صحبت های من و خواستگارم |:
من :چرا انقد اخمو هستین شما؟
اون : خوب خجالت میکشم !
من :خجالت؟از چی؟ازکی؟خجالت اخم داره؟
اصن پسرای این دوره زمونه خجالت میدونن چیه؟
اون :نه فقط شما میدونید . اصن دوس دارم اخم کنم
من :قیافه رو
اون : خیلی زبون دراریاااااا ... میزنم لهت میکنما
من :غلط کردم ! ماماااااااااااااااااااااااان؟؟؟
اون : غلط کردم |:
من :دیگه تکرار نشه هاااا بچه پرو .پاشو اصن از اتاقم برو بیرون!
اون :ایشالله بترشی!
من : جیــــــــــــــــــــــــــــغ
اون : درررررررررررررررد !
و با وساطتت خانواده ها این امر خیر بدون برخورد فیزیکی به اتمام رسید...

 

منم همچنان مجردم  DDD:

 

 

 

 

" من دیوانه نیستم!من فقط…در خیالم با خیالت بی خیال عالمم"

[ چهارشنبه 1393/04/18 ] [ 22 ] [ مینا ]

از یه جایی به بعد...

به همه چیز و همه کس بی اعتنا می شی ....

دیگه نه از کسی می رنجی .....

نه به عشق کسی دل می بندی ....

از یه جایی به بعد...

مرض چک کردن موبایل ات خوب می شه .....

حتی یه وقتایی یادت میره گوشی داری ....

دیگه دلشوره نداری که موبایلتو جا بذاری یا اس ام اسی بی جواب بمونه ....

ديگه ياهو مسنجر برات بي معنا مي شه...!

وقتي چشمت  به افراد و اسمايي میفته كه همشون خاموشن و آف هستن و يادت مياد روزي رو كه همه شون روشن بودن و چه خاطراتي كه باهاشون داري و چه حرفا كه رد و بدل مي شد، هیچی نمی گی و فقط سکوت...!

از یه جایی به بعد...

دیگه دوست نداری هیچکس رو به خلوت خودت راه بــِـدی... حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه .....

از یه جایی به بعد...

باور می کنی کسی برای تنها نموندنِ تو نمیاد ....

اگه کسی میاد برای تنها نبودنِ خودشه .....

از یه جایی به بعد...

وقتی کسی بهت می گه دوستت داره ، لبخند می زنی و ازش فاصله می گیری ....

از یه جایی به بعد...

دیگه گریه نمی کنی....

فقط یه بغض همیشگی هست که بهش عادت می کنی.....

اگرم گریه کنی به خیسی و اشکات عادت می کنی...

 

به بغض و گرفتن دل و قلبت عادت می کنی...

از زندگی هم متنفر می شی...

از يه جايي به بعد....

از واژه ي خدا نگهدار متنفر مي شي، بس كه از همه شنيديش. بس كه نيومده

رفتن....

 

از یه جایی به بعد...

هر روز دلت برای یه آغوش امن تنگ می شه ......

اما دیگه به هیچ آغوشی فکر نمی کنی.....

از یه جایی به بعد...

دیگه حرفی برای گفتن نداری....

ساکت بودن رو به خیلی حرفها ترجیح میدی .....

میری تو لاک خودت.....

از یه جایی به بعد...

از اینکه دوستت داشته باشن می ترسی....

جای دوست داشته شدن ها،توی تن و قلب و فکرت می سوزه.....

از یه جایی به بعد...

فقط یک حس داری، حس بی تفاوتی .....

نه از دوست داشته شدن خوشحال می شی ...

نه دوست داشته نشدن ناراحتت می کنه.....

از يه جايي به بعد از دنيا و زندگي متنفر مي شي، از هر چيزي كه فكرشو بكني

بدت مياد...

يه هيچ مطلق مي شي...

از یه جایی به بعد...

توی هیجان انگیزترین لحظه ها هم فقط نگاه می کنی و سکوت .....

از یه جایی به بعد...

خدا رو هم ديگه باور نداري ....

خدا اگه برات وجود داشته باشه و دوستي شو باور داشته باشي و خودتو گول بزني ......
حتي اونم یعنی تنهایی مفرط .....

از یه جایی به بعد....

 

(ممنون که منو به اونجا رسوندی...)

[ پنجشنبه 1393/04/12 ] [ 18 ] [ مینا ]
پسربه پدرگفت ازدختر همسایه خوشم میادوازش خاستگاری کردم, پدر گفت پسرم

حقیقت اینه که اون خواهرته ونمیتونی باهاش ازدواج کنی ولی مادرت نفهمه

پسر به مادرماجرا رو میگه, مادر میگه توپسر این مرد نیستیو...

بزودی هرروز ساعت۲۲ و تکرار ان روز بعد ساعت ۱۱ از GEM TV

 

 

 

طرف قیافش شبیه واشر سر سیلندر وانت پیکانه

 

پست گذاشته :کسی را دوست دارم که قبل از اینکه ظاهر زیبا و فریبنده ام

 

را بخواهد قلب

 

شکننده ام در یابد. آنوقت دنیا را به زیر گامهایش خواهم ریخت

 

یعنی اگه من این اعتماد به نفس رو داشتم با مگس کش به اسراییل حمله

 

میکردم

 

 

شانس آوردیم برزیل نباخت وگرنه توپو برمی داشت می گفت

برید کشورای خودتون بازی کنید |:

 

 

 

ﺳﺮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﻴﮕﻢ : ﺑﺮﺳﻮﻧﻴﺎ !
ﻣﻴﮕﻪ
ﭼﻴﺮﻭ!!!!?? ﮔﻔﺘﻢ : ﺳﻼﻡ ﮔﺮﻣﻤﻮ ﺑﻪ ﻋﻤﻪ ﺍﺕ !
ﻣﺮﺩﺷﻮﺭ ﮐﻠﻴﭙﺴﺘﻮ ﺑﺒﺮﻩ |:

 

 

 

سالها پیش در یکی از مدارس، پسربچه ای به نام جعفرهمیشه

با لباسهای چرک در مدرسه حاضر میشدهیچکدام از معلمان او را

دوست نداشتند روزی خانم احمدی مادرش را به مدرسه خواندو

درباره وضعیت پسرش با وی صحبت کرد اما مادر بجای اصلاح فرزندش

تصمیم گرفت که به شهر دیگری مهاجرت کند، بیست سال بعد خانم احمدی

بعلت ناراحتی قلبی دربیمارستان بستری شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت،

عمل خوب بود، هنگام به هوش آمدن، دکترجوان رعنایی را در مقابل خود دید

که به وی لبخند میزد میخواست از وی تشکرکند اما بعلت تأثیر

داروهای بیهوشی توان حرف زدن نداشت با دست به طرف دکتر اشاره میکرد

و لبان خود را به حرکت در می آورد انگار دارد تشکر میکند اما رنگ صورتش

در حال تغییر بود کم کم صورتش در حال کبود شدن بود تااینکه با کمال ناباوری

در مقابل دکتر جان باخت،دکتر ناباورانه و با تعجب ایستاده بود که چه اتفاقی

افتاده است،وقتی به عقب برگشت جعفر نظافتچی بیمارستان را دید که دوشاخه

دستگاه کنترل بیماران قلبی را درآورده و شارژر گوشی خود را به جای آن زده است،

نکنه یه موقع فکر کردین جعفر دكتر شده و از این حرفا ، نه بابا اون الاغ رو چه به این حرفا

 

 

 

[ دوشنبه 1393/04/09 ] [ 12 ] [ مینا ]
و دیگر جوان نمی شوم

نه به وعده عشق و

نه به وعده چشمان تو

و دیگر به شوق نمی آیم

نه در بازی باد و

نه در رقص گیسوان تو

چه نامرادی تلخی !

و مگر فراموش می شود

آن بهاری که آمده بود

با رقص شکوفه هایش

و وعده همان بهار

که در کرامت درختان تابستانیش

هیچ سبد و سفره ای

بی نصیب نخواهد ماند

از سرشاری میوه های مهربانیش

 

محمدرضا عبدالملکیان

 

(مخاطب خاص داره...)

[ جمعه 1393/03/30 ] [ 21 ] [ مینا ]
آدما از یه جایی به بعد قید احساسشونو میزنن. دیگه حتی اجازه نمیدن تو تنهایی هم اشکشون دراد.حتی اگه مجبور شن همیشه با بغض زندگی کنن... اون آدمی که همیشه دوستاش بیشتر از غرورش براش اهمیت داشتن حالا یه دیوار بلند غرور کشیده دور خودش. اونی که هر روز حال همه رو میپرسید حالا دیگه حتی اس ام اساشم جواب نمیده.اونی که همه رو میخندوند حالا شده کوه غم.

از یه جایی به بعد بیتفاوت میشی نسبت به همه چی.از یه جایی به بعد دیگه نفس کشیدنتم از روی عادت میشه. از یه جایی به بعد تحمل جمعیت برات سخت میشه. ار یه جایی به بعد دیگه سعی نمیکنی عشقتو بهش ثابت کنی.از یه جایی به بعد محبوری باور کنی دلش باهات نیستی.از یه جایی به بعد باورت میشه خوبی هات به چشمش نمیاد. از یه جایی به بعد...

از یه جایی به بعد «بی خیال» میشه تیکه کلامت...

[ یکشنبه 1393/03/25 ] [ 15 ] [ مینا ]

شکسپیر میگه؛ اگر کسی را دوست داری رهایش کن اگر سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده.


اما ویکتور هوگو میگه؛ کسی رو که دوستش داری هر چند وقت یه بار بهش یادآوری کن که او را دوست داری.


در عوض دانشجوی زیست‌شناسی معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. او تکامل خواهد یافت.



دانشجوی آمار معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر دوستت داشته باشد، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است.


طبق نظر دانشجوی فیزیک؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برگشت، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است.


دانشجوی حسابداری چرتکه به دست میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برگشت، رسید انبار صادر کن و اگر نه، برایش اعلامیه بدهکار بفرست.


دانشجوی ریاضی هم بنا بر استدلال خودش میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برگشت، طبق قانون ٢=١+١ عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن.


دانشجوی کامپیوتر هم میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر بر گشت، از دستور Copy / Paste استفاده کن و اگر نه بهتر است که به کل Delete اش کنی.


اما یک دانشجوی خوش‌بین معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. نگران نباش بر می‌گردد.


دانشجوی عجول در جواب این سوال با عجله میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر در مدت زمانی معین برنگشت فراموشش کن.


دانشجوی شکاک به نگاه غریب میگه؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برگشت، از او بپرس "چرا"؟


در مقابل دانشجوی عجول، دانشجوی صبور معتقده که؛ اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برنگشت، منتظرش بمان تا برگردد.


و در آخر دانشجوی رشته صنایع میگه: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن. اگر برگشت، باز هم به حال خود رهایش کن این کار را مرتب تکرار کن.

[ سه شنبه 1393/03/20 ] [ 19 ] [ مینا ]
پسر است دیگر

 

گاهی دلش میخواهد عشقش فقط مال خودش باشد ولی خودش مال همه باشد !

 

 

یه روایت هست که میگه . . .
..
..
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﻮﻣﻦ ﺷﺪﯾﺪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻣﯿﮕﺮﺩﯾﺪ!!
ﺗﺎ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭘﺴﺘﺎﯼ 18+ ﻭ ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮﯼ
ﺑﻮﺩﯾﻦ ... !!!!
ﺣﺎﻻ ﺷﻤﺎ ﻫﯿﭻ ... ﺍﺧﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺎﺩ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺑﮕﻢ؟
:|
 
 
 

کودک درونم خعععلی بیشور شده!!! . . . . . . تازگیا به ندای درونم شماره داده


 

یکی از فانتزیام اینه دکتر بشم . . . . . بعد سر عمل جراحی وقتی به دستیارم که دختره هی میگم: پنس، چاقو، تیغ و اینا ... یه دفعه وسطش بگم مااااچ ! ببینم چیکار میکنه


 
خوب که فکر میکنم میبینم سرنوشت مال باکلاساست! ماها هم همینطوری یه بلایی سرمون میاد

 
 
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﻭ ﺗﻮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﻭ ﺍﻭ ﻣﺮﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﭼﻪ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺗﻠﺨﯿﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ... . . . . .
ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ ﯾﺎ ﻧﻪ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻡ ﺍﯾﻦ ﻭﺳﻂ ﯾﮑﯽ ﻫﻤﺠﻨﺲ ﺑﺎﺯﻩ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﯿﻪ ؟

 

[ شنبه 1393/03/17 ] [ 21 ] [ مینا ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

بخند تا دنیا به روت بخنده
امکانات وب

Up Page